دزنگ: شرق نوشت: دقیقا یک سال پیش در چنین روزی بود (۲۳ فروردین ۹۶) که محمود احمدی‌نژاد دوباره همه را غافلگیر کرد؛ او در انتخابات دوازدهمین دوره ریاست‌جمهوری نام‌نویسی کرد. تحلیل آنچه در ذهن احمدی‌نژاد می‌گذرد، کاری سخت (اگر نشدنی نباشد) است؛ اما نام‌نویسی او برای شرکت در رقابت تعیین دومین شخص نظام سیاسی، عملا مهر خروج او بود از عرصه رسمی قدرت و ورود به وادی «اپوزیسیون». احمدی‌نژاد حرکت ضدساختاری خود را در سال ۸۴ آغاز کرد. آن زمان موضوع بخشی از ساختار بود. ۸۸ موضع خود را تشدید کرد تا گام دوم را طی کرده باشد. با خانه‌نشینی در سال ۹۰، احمدی‌نژاد به نمودی که درحال‌حاضر دارد، نزدیک شد و با ثبت‌نام در انتخابات۹۶،گام آخر را برای خروج از حاکمیت برداشت؛ البته او هنوز عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است.

احمدی‌نژاد خود را قهرمان، جریان آلترناتیو و وکیل ملت می‌داند. از مردم می‌خواهد هرکجا ظلمی به کسی روا شده، نزد او دادخواهی‌ببرند. او می‌داند که قدرت یا امکانی برای سروسامان‌دادن به این دادخواهی‌ها ندارد. مردم هم این را می‌دانند. این ادعاها برای مردم اگر نانی نداشته باشد، برای احمدی‌نژاد نامی خواهد آورد. پوپولیسم حالا قهرمان‌سازی هم می‌کند.

این چهره از احمدی‌نژاد البته وقتی رو می‌شود که که بقایی و مشایی بازداشت می‌شوند. او هرجا می‌خواهد از حق مردم به معنایی عمومی دفاع کند حتما مثالی از بقایی و مشایی می‌آورد و اتهامات آنها را سیاسی می‌خواند. او هیچ وقت به‌طور مشخص به ماجرای بازداشت افرادی خارج از حلقه یاران خود به صورت مصداقی ورود نکرده و نمی‌کند.

در همان مسیر دوقطبی‌سازی، بقایی و همراهانش در اطلاعیه شماره ۲ خود از مقام معظم رهبری درخواست کردند که آیت‌الله سیدمحمود هاشمی‌شاهرودی را برای رسیدگی به ادعاها و اتهامات مربوط به آنها مأمور کنند. آیت‌الله هاشمی‌شاهرودی رئیس پیشین قوه قضائیه در برابر آملی لاریجانی رئیس فعلی که احمدی‌نژادهای علنا اعلام کرده‌‌اند با کل خانواده لاریجانی‌ها مشکل دارند؛ آن‌هم درحالی‌که ملک‌زاده از یاران بقایی اکنون از نزدیکان آیت‌الله هاشمی شاهرودی است و به‌نوعی حلقه واسط پیوند احمدی‌نژادی‌ها و هاشمی شاهرودی محسوب می‌شود

شیوه احمدی‌نژاد در بدل‌کردن خودش به قهرمان نجات‌بخش، حرکت به سمت جلو با فراموش‌سازی عمدی گذشته است. او به‌هیچ‌عنوان تمایلی به اشاره به گذشته ندارد. هیچ‌وقت هیچ گزاره‌ای از گذشته مطرح نمی‌کند. او حتی برای جلب اعتماد یا اثبات صداقت حاضر نیست بابت هیچ رفتاری در گذشته از مردم عذرخواهی کند؛برای نمونه او هیچ‌وقت بابت حمایت شش‌دانگ و عجیبش از سعید مرتضوی،متهم جنایت کهریزک که این روزها در انتظار اجرای حکم به سر می‌برد،از مردم عذرخواهی نکرده است.

او هیچ‌وقت حاضر نشد بگوید چرا برای نگهداشتن قاضی معلق جنایت کهریزک که هر روز در حال رفتن به دادگاه بود حاضر شد حتی اساسنامه سازمان تأمین اجتماعی را تغییر دهد و حتی یک وزیر را برایش قربانی کند (استیضاح و برکناری وزیر کار، رفاه و تأمین اجتماعی)حتی وقتی در آخرین نشست خبری‌اش در فروردین‌ماه از او درباره علت حمایت‌هایش از سعید مرتضوی سؤال شد، پاسخش این بود: «ماجرای کهریزک ربطی به دولت نداشته است»

احمدی‌نژاد تصور می‌کرد رد صلاحیتش جوششی در میان مردم بلکه حامیانش ایجاد خواهد کرد؛اما‌ عکس‌العمل‌ها آن‌طورکه او انتظار داشت پیش نرفت.نه جماعت خشمگینی به خیابان‌ها ریختند و نه مشارکت در انتخابات پایین آمد.

این روزها هم که به بست‌نشینی روی آورده احتمالا حامی می طلبد، اما تصاویر منتشرشده نشان می دهد جماعتی که به گردش جمع می شوند حتی به عدد هزار هم نمی رسد.

شاید برخی برای احمدی نژاد کف و هورا بکشند، اما ترجیح می دهند در هنگام عمل اعتراضی از دور نظاره‌گر باشند و پرچم را به دست او بدهند و در هزینه‌های آن با او شریک نشوند. این می تواند از بی اعتمادی به احمدی نژاد هم ناشی شود. حافظه تاریخی کوتاه اگرچه فراموشی می‌‌آورد، اما لزوما اعتمادسازی نمی کند.احمدی نژاد برای ساختن بدنه اجتماعی همسو یا شبکه‌ای از حامیان وفادار،به چیزهای بیشتری نیاز دارد که از توان و توش او و چند حامی که دو نفرشان هم این روزها در بازداشتند خارج است.