درنگ : قدیم‌ترها کلمه «انتظار» معنی خاصی داشت، حس خوب «انتظار» برای یک خبر خوش، دلهره و «انتظار» رسیدن یک نامه، خوشایند بودن ‌یک پیغام از دورترین جای جهان، در «انتظار» یک بسته از قدیمی‌ترین رفیق.

انتظاری که باید صبور می‎بودی تا به یک لحظه شیرین برسی، همانند حس خوش دریافت نامه از پسری که به خارج از کشور سفر کرده و برای مادرش نامه نوشته است. حس چسباندن تمبر بر نامه، همه و همه این‌ها آن‌قدری از سن‌شان گذشته است که شاید این حس مثل گذشته برای نسل ِ جدید هیجان‌آور نشود.

 

از معدود صندوق‌های پست نارنجی رنگی که می‌توان در سطح شهر دید

با ظهور پست‌های الکترونیکی، پیامک‌های گوشی، تماس تلفنی،‌ دنیای مجازی که با اتصال به اینترنت می‌توان با جهان در ارتباط بود و از حال و احوال همه خبر داشت. دیگر کبوترهای قاصد به قول امروزی‌ها از مُد افتاده‌اند. روز ۹ اکتبر برابر با ۱۷ مهرماه، روز جهانی پست نام‌گذاری شده است؛ روزی که در سال‌های اخیر معنای «انتظار» برای دریافت نامه و بسته از سازمان‌ها و ارگان‌ها را تداعی می‌کند نه «انتظار» برای نامه‌ای پر مهر از عزیزی دور از شهر و وطن … البته درست است که دیگر کسی منتظر نامه‌ای از عزیزترین شخص ِ‌زندگی‌اش نیست اما با دیدن پستچی‌ها در خیابان حس زیبای زندگی در گذشته را می‌توان لمس کرد.


صندوق‌های زرد و نارنجی را فراموش نکنیم

هنگام پیاده‌روی اگر خوب به اطراف‌مان نگاه کنیم و در جستجوی زیبایی‌ها باشیم شاید به جعبه‌های نوستالژیکی برخورد کنیم … همان صندوق‌هایی که با رنگ‌های پاییزی زرد و نارنجی شکل «انتظار» را برایمان زیباتر می‌کردند. نامه‌رسان‌هایی را خواهیم دید که در خرجین مملو از بسته‌های رنگی‌اش، نامه‌ای به دستمان می‌داد که ارمغان خوشحالی یا خبری از عزیزی بود، این روزها می‌توانیم به این چیزهایی کوچک توجه کنیم و پُر از حس خوب گذشته شویم. شاید هم بتوان کمی گذشته را زنده کرد و فراتر از ارتباطات مجازی، نامه‌ای نوشت برای دوستی و لحظه‌ای شاد و متفاوت برای او ساخت …

 

هنگام پیاده‌روی پاییزی، اگر خوب به اطراف‌مان نگاه کنیم و در جستجوی زیبایی‌ها باشیم. مطمئنا به جعبه‌های نوستالژیک برمی‌خوریم، همان صندوق‌هایی که با رنگ‌های پاییزی زرد و نارنجی شکل «انتظار» را برایمان زیباتر می‌کردند

با یکی از قاصدان جوان امروز که خود نیز در دوران کودکی و نوجوانی در انتظار زنگ زدن پستچی لحظه شماری می‌کرده است به گپ‌وگفتگو پرداختیم.

«زمانی» جوان ۳۴ ساله مامور پُست منطقه ۱۴ است، او درباره شغل‌اش می‌گوید: «۷ سال است که در بخش تجزیه و ارسال شرکت پُست کار می‌کنم. در این بخش،‌ نامه‌ها و بسته‌های پُستی را از یکدیگر جدا می‌‌کنیم و به دست صاحبان‌شان می‌رسانیم.»

وی ادامه می‌دهد: «کار کردن در بخش ارسال نامه‎‌ها، هم شیرین و هم دردسرساز است. در گذشته که ما نوجوان بودیم و برای زنگ زدن یک پستچی انتظار می‌کشیدیم منتظر نامه یک دوست و عزیز بودیم یا برای رسیدن کتاب داستانی که مشترک بودیم انتظار می‌کشیدیم اما الان بیشتر اوقات پاکت‌های نامه از سوی دادگاه، سازمان‌ها و ارگان‌های دولتی هستند که اگر افراد نباشند و نامه را برگردانیم، می‌تواند باعث دردسر شود.»

 

در گذشته که ما نوجوان بودیم و برای زنگ زدن یک پستچی انتظار می‌کشیدیم منتظر نامه یک دوست بودیم یا برای رسیدن کتاب داستانی که مشترک بودیم انتظار می‌کشیدیم اما الان بیشتر اوقات پاکت‌های نامه از سوی دادگاه، سازمان‌ها و ارگان‌های دولتی هستند

 

این مامور پُست می‌گوید:‌ «کاش رساندن نامه‌ها و شکایت‌نامه‌های دادگاه به عهده اداره پُست نبود زیرا این نوع نامه‌ها، حاشیه‌‌های مختلفی به همراه دارد. البته بسته‌های که محتویات عجیب و غریب داشته باشد هم باعث دردسر شده است. بعضی بسته‌های ارسالی خارج از کشور، شامل سنگ‌های قیمتی،‌ طلا و غیره… هستند که باید به‌خوبی نگه‌داری شوند.»

زمانی، از حقوق و مزایای خود راضی است و به کارش علاقه دارد. او از اینکه با رساندن بسته‌های پُستی آدم‌ها را خوشحال می‌کند، خودش هم خوشحال است. او می‌گوید زمانی که نامه‌ها و بسته‌ها از دادگاه هستند واقعا صحنه‌های خوبی را شاهد نیستم.

 

مامور پُست می‌گوید:‌ «کاش رساندن نامه‌ها و شکایت‌نامه‌های دادگاه به عهده اداره پُست نبود زیرا این نوع نامه‌ها، حاشیه‌‌های مختلفی به همراه دارد

هر زمان که به گذشته نگاه می‌کنیم. ای کاش‌های فراوانی در پَس سخن‌مان نقش می‌بندد که ای کاش مثل گذشته‌ها قلم و کاغذ برمی‌داشتیم و آنچه که در ذهن‌مان می‌گذرد را می‌نوشتیم. آن دوران، تفکر، اندیشه و احساس در دل ِ کلمه‌ها و جمله‌ها نمایان می‌شد. برای خواندن هر کلمه و جمله وقت می‌گذاشتیم و با جان و دل زمزمه می‌کردیم اما با تکنولو‍ژی‌های امروز و پیام‌رسان‌های جدید، آدم‌ها هر متنی چه اشتباه و صحیح را بدون تشخیص سره از ناسره کپی می‌کنند و برای یکدیگر می‌فرستند. دلتنگی‌ها اینستاگرامی و تبریک‌ها تلگرامی شده‌اند. دلتنگی‌ها و تبریک‌های پر از غلط و از روی عجله … فقط برای رفع تکلیف …

اینجاست که ای کاش‌ها معنای خود را از دست می‌دهد و فقط بر زبان جاری می‌شود و کاری از دستمان برنمی‌آید. اما ای کاش، گذشته صندوق‌های زرد و نارنجی‌مان را فراموش نکنیم و گاه‌گداری برای هم نامه بنویسیم. نامه را به صندوق بیاندازیم، شاید به دست کسی نرسد اما حس خوب اشتراک کاغذ و متنی بر آمده از دل را زنده می‌کنیم … فعلا همین کافی است …