درنگ :  مهمان این هفته برنامه دست‌خط محسن رفیقدوست بود. بخشی از این گفتگو را در ادامه بخوانید:

* دولت آقای روحانی معتقدم عوام‌فریبی نمی‌کند ولی جسارتی را که باید به خرج دهد و یک انقلاب در اقتصاد کشور ایجاد کند، ندارند.

* ملاک من در برخورد با شخص آقای هاشمی شخص آقا بود. آن حدی که من مقام معظم رهبری را می‌شناسم که از سال ۴۲ ایشان را شناختم، ایشان صریح‌الهجه بودند و در اصول، توصیه‌ناپذیر هستند و اگر بنا بود آقای هاشمی در آن حدی بود که دیگران به ایشان بد و بیراه می‌گفتند ایشان را دوباره در ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام ابقا نمی‌کردند. دیدیم که در فقدان ایشان بهترین کلمات را خود آقا بیان کردند که ایشان از ابتدای رهبری آقا تا پایان رحلتش، هر کسی نزد ایشان رفت درباره آقا یک جمله را عرض می‌کردند که برای رهبری بدیل سراغ ندارم.

* آقای هاشمی ۱۳۸ میلیارد دلار ارز داشت، آقای خاتمی ۱۷۸ میلیارد دلار ارز داشت و آقای احمدی نزاد ۷۰۰ میلیارد دلار ارز داشت. آقای هاشمی زیربنای اقتصادی که با همان میزان ارز ایجاد کرد، دولت خاتمی از همان استفاده کرد و کارنامه درخشانی نسبت به ۱۷۸ میلیارد دلار نداشت، دولت بعدی هم که ۷۰۰ میلیارد دلار داشت که هیچ کارنامه موفقی ندارد! واقعا یک نفر پاسخ دهد که با ۷۰۰ میلیارد دلار چه کردند؟

* ماجرای درامدهای سرشار نفتی که در دولت احمدی‌نژاد برباد رفت؛ هیچ وقت به صورت جدی پی‌گیری نشد. درآمدی که اگر درست سرمایه‌گذاری شده بود می‌توانست عامل نجات اقتصاد از بحران فعلی شود.

* ماجرای آن درامدها به قدری مبهم ماند که حتی مهدی خورشیدی داماد احمدی‌نژاد هم در گفت‌وگویی با شرق، سال پیش گفته بود: من هم قانع نشدم که این درامدها صرف چه شد و نمودش در اقتصاد کجا بود؟

* {آن اخوی که آن ماجرا برای ایشان ایجاد شد} آخرین فرزند پدر ما است و ماهیت آن داستان برای هیچ کسی مشخص نشد. یعنی وقتی صحبت از این مسائل می‌شود… در آن قضیه یک ریال پول دولت از بین نرفت و نرفته بود، آن کلمه ۱۲۳ میلیارد هم وجود خارجی نداشت؛ برخلاف آن سه هزار میلیارد. آن زمان (پرونده فساد بانکی) ۳ هزار میلیارد در اختیار یک عده‌‌ای بود اما موقعی که می‌گفتند ۱۲۳ میلیارد ۳ میلیارد دست کسی بود که بعداً اعدامش کردند. آن هم من با قدرت گرفتم چون من از خارج او را با تهدید آورده بودم. به جای ۳ میلیارد به بانک صادرات ۱۸ میلیارد رسید، چون ملکی را به او دادیم که ۱۸ میلیارد فروخت.

* ببینید یک چیزی قبل از انقلاب به‌عنوان «اعتبار در حساب جاری» بود که الآن دوباره ۵ – ۶ سال است که درست‌شده است، یعنی بانک‌ها به تجار معتبر در حساب جاری اعتبار می‌دهند. وقتی او چک می‌کشد تا سقفی که به او می‌دهند معروف است که می‌گویند حساب را قرمز می‌کنند. چک را برگشت نمی‌زند پول می‌دهند و وقتی داد، سودش را از او می‌گیرند. این تا زمان انقلاب بود و وقتی انقلاب شد این خلاف شرع تشخیص داده شد.

* آن زمانی که این‌ها این کار را می‌کردند زمانی بود که خلاف شرع تشخیص داده می‌شد؛ البته آن ۱۲۳ میلیارد گردش کار در ۱۱ ماه، ۱۲۱ میلیارد مربوط به بنده خدایی بود که اعدام شد و دو میلیارد از حساب برادر من بود و میانگین پولی که در این ۱۱ ماه برادر من استفاده کرده بود، ۷۰ میلیون تومان بود.

* {ولی خداییش اگر فامیل اخوی شما رفیقدوست نبود نمی‌توانست این کارها را انجام دهد؛ می‌توانست؟} کاری نبود که! اگر فامیل او رفیقدوست نبود این بساط‌ها راه نمی‌افتاد. اتفاقا همان زمان که برادرم نزد من آمد من با ایشان برخورد کردم. وقتی دادگاه من را خواست گفتم چون برادر من بود باید بیشتر مجازات شود. اما یکی نزد من آمد که گفت اینجا صحبت از ۶ و نیم میلیاردی است که می‌گویید نیست، اما کسی از بانک ملی ۶ و نیم میلیارد تومان گرفته و به این طریق هم گرفته و الآن دست بانک به هیچ کجا بند نیست.

* {شما یکسری سفرهای خاص مثلا به لیبی و سوریه داشتید. درست است؟} من سالی ۴-۳ بار لیبی و سوریه می‌رفتم یا با اهداف بعدی بود و یا با خود آن‌ها. مثلا به لیبی دو بار سفر کردم و هر دو سفر موشک آوردم. اولین موشک‌هایی که ما به کرکوک و بانک رافدین و باشگاه افسران عراق زدیم موشک‌های لیبیایی بود.خدا شهید تهرانی مقدم را رحمت کند، وقتی من توافق گرفتم که موشک بیاورم هواپیمایی که باید می‌رفت موشک‌ها را بیاورد، شهید تهرانی مقدم و سردار حاجی زاده رفتند و وقتی به فرودگاه مهرآباد رسیدند و آوردند، شهید تهرانی مقدم پیش من در وزارتخانه آمد و گفت یکی از این‌ها را بدهید که مهندسی معکوس کنیم.

* گفتم ما ۱۰ تا موشک گرفتیم! گفت این کار را بکنید. گفتم اگر این کار را بکنیم شما به ما چه می‌دهید؟ گفت اگر شهید شدم شفاعتت را می‌کنم یا گفت شهید می‌شوم و شفاعتت را می‌کنم. من هم به او دادم. وقتی برای گرفتن موشک رفتم ابتدا به سوریه رفتم، با حافظ اسد ملاقات کردم. او گفت که موشک‌های ما دست خود ما نیست، روس‌ها اینجا هستند و در اختیار خود روس‌هاست، ولی من آماده هستم بچه‌های شما را آموزش دهم. سردار صفوی دستور داد تیم تهرانی مقدم فورا به سوریه بیایند و زود انجام شد.

*ما هم به لیبی رفتیم. آنجا من با یک فیلم ۱۰ تا موشک را از قزافی گرفتم، وقتی رفتیم پیش “جلود”، شروع کرد از این گفت که ایران فلان است و ام‌القراء جهان اسلام است، خوب که تعریف کرد من چنان روی میز زدم که این ترسید.گفتم اینهمه خالی‌بندی می‌کنید، ام‌القراء جهان اسلام زیر موشک عراقی‌هاست، اینجا انبارهای شما پر از موشک است. گفت موشک دست ما نیست و دست اخ‌العقید (برادر سرهنگ) است. عصر با خودم فقط سردار صفوی و سفیرمان را بردم، تا توی اتاق رفتیم خندید و گفت فهمیدم چه بلایی سر جلود آوردی. فوری رئیس دفترش را خواست و گغت مقدمات را فراهم کنید. به من گفت هواپیما بیاورید و موشک‌ها را ببرید.