درنگ :  دستفروشی این روزها سن و سال نمی‌شناسد. از کودک ۴،۵ ساله گرفته تا پیرمرد و پیرزن ۶۰ تا ۷۰ ساله دستفروشی می‌کنند. بیشترشان اما جوان هستند. البته کار کردن در خیابان‌های شهر چندان هم برایشان آسوده نیست. طرح‌های انضباط شهری که منجر به جمع آوری دستفروشان خیابان‌ها می شود بارها برایشان مشکلاتی را به وجود آورده است. اجرای این طرح‌ها گاهی جنجال برانگیز هم می‌شود. از ویدئوهای مختلفی که از برخوردهای بد برخی از ماموران شهرداری هنگام جمع آوری دستفروشان منتشر می‌شود گرفته تا ویدئوی اخیری که از ضرب و شتم یکی دستفروشان به دست مامور معبربان شهرداری و مامور نیروی انتظامی منتشر شد … سراغ دستفروشان مرکز شهر رفته‌ایم و در گفتگو با آنان جویای مشکلاتشان شده‌ایم.

 

یک دستفروش: طبیعی است گاهی باید به شهرداری پول بدهیم تا کاری با ما نداشته باشند. گاهی هم تذکر می‌دهند ما هم می‌گوییم چشم، چشم. نمی‌ایستیم بحث کنیم و جواب مامور را بدهیم

 

دختران و پسران جوان پای بساط دستفروشی

بساط دستفروش‌های خیابان انقلاب نه مثل روز بازارهایی است که از شیرمرغ تا جان آدمیزاد در آن پیدا می‌شود و نه آنقدر اجناس محدود است که چیز به دردبخوری در آن پیدا نشود. بیشتر محصولات بدلیجات و گردنبد و انگشترهای برنجی و مسی است که با نقش و نگارهای زیبا قدم‌های هر رهگذری را سست می‌کند. در نقاط مختلف پیاده روهای خیابان، با فاصله‌های نه چندان طولانی، دو سه نفری از جوان‌ها میزی گذاشته‌اند و دستفروشی بدلیجات و زیورآلات می‌کنند.

دختران جوان هم پای برخی بساط‌ها مشغولند و پا به پای پسران فروشندگی می‌کنند. به خوبی محصولات را معرفی و مشتری‌ها را راهنمایی می‌کنند. بساط ساعت فروشی و کیف فروشی و لوازم جانبی تلفن همراه و تی‌شرت و آب انار و خوراکی‌جات و کتاب هم در فاصله‌های مختلف از هم برپاست.

بازارشان بد نیست. اما فیلم‌های چیده شده پشت نرده‌های یکی از مغازه‌های بزرگ خیابان یکی از دستفروشی‌های خلاقانه اینجاست. کاسب آن جایی را اشغال نکرده؛ محل عرضه‌اش طاقچه باریک مقابل مغازه است که نرده‌های حفاظ روی آن قرار دارد. فیلم‌ها را منظم پشت نرده چیده است. سربرمی‌گردانم؛ جوانی آن سوی پیاده رو، مقابل نیمکت سرد سنگی قدم می‌زند، فیلم‌ها برای اوست. برای فروش فیلم‌هایش نه بازارگرمی می‌کند و نه حتی یک معرفی ساده؛ فقط گوشه‌ای از پیاده‌رو در طول فیلم‌هایی که چیده قدم می‌زند…

آرشیوم را می‌فروشم …

قدم‌هایم که کند می شود او هم می‌ایستد. شک ندارم به امید اینکه مشتری باشم لحظه شماری می‌کند.

«محمود» ۳۶ ساله است. سال‌هاست در حوزه تئاتر و سینما مطالعه دارد و حالا بازیگری تئاتر می‌کند. فروش فیلم هم بخشی از علاقه‌مندی و سرگرمی اوست. می‌گوید: «هر روز برای سرگرمی و کسب درآمد دو سه ساعت به اینجا می‌آیم و فیلم می‌فروشم. فیلم‌ها آرشیو خودم است.»

می‌پرسم: «شغل اصلی‌ات چیست؟» می‌گوید: «حماقت. سال‌های عمرم را در سینما و تئاتر گذراندم و وقتم را تلف کردم. حالا شغلم بازیگری تئاتر است. روزها هم چندساعتی دستفروشی فیلم می‌کنم. پیش‌تر در شهرستان در مغازه کتابفروشی کار می‌کردم.»

از فروشش می‌پرسم می‌گوید: «ببخشید اما هر کسی نمی‌داند فیلم چیست. فیلم‌بین‌های حرفه‌ای و فیلم شناس‌های خوب کم هستند. خیلی‌ها هم فیلم‌ها را دانلود می‌کنند. به همین دلیل بازار خراب است. تقریبا هر روز ۱۰، ۱۵ فیلم می‌فروشم. هر کدام دانه‌ای ۲۵۰۰ تومان.»

 

سرقفلی پیاده‌روها | دستفروش‌ها بعد از مدتی یک جا ثابت می‌شوند و جایشان به نامشان می‌شود و اجازه نمی‌دهند دستفروش دیگری در آن مکان مستقر شود

 

پول نمی‌دهم

دو سال است بساط کیف فروشی سیارش را گوشه خیابان انقلاب پهن می‌کند و میزبان مشتری‌هاست. از او درباره سختی کار و مشکلاتی که برایشان به وجود می‌آید می‌پرسم. با لهجه کردی جواب می‌دهد: «هر کسی روزی خودش را دارد. خدای ما هم بزرگ است. شکر خدا در این مدتی که در این خیابان کاسبی می‌کنم مشکلی نداشتم. نه برخورد ناشایستی از مردم و نه از معبربانان شهرداری. گاهی می‌آیند و تذکر می‌دهند که بساطمان را جمع کنیم من هم جمع می‌کنم. نه مشاجره‌ای می‌کنم و نه مقاومتی. حتی پول هم نمی‌دهم. راستش چند دقیقه‌ای بساط را جمع می‌کنم و بعد از اینکه ماموران شهرداری رفتند دوباره از نو بساط می‌کنم.»

از اوضاع دستفروشی همکارانش می‌پرسم. می‌گوید: «بعضی دستفروش‌ها اینجا کارگر هستند. معمولا هر چند تا بساط برای یک صاحبکار است. فروش را به چند کارگر می‌سپارند و به آنان دستمزد می‌دهند. گاهی خودشان حضور هم ندارند. بعضی دستفروش‌ها برای اینکه شهرداری با آنان کاری نداشته باشد به برخی از ماموران شهرداری پول می‌دهند و کار می‌کنند. من اما یک قران هم به کسی نداده‌ام.»

سرقفلی پیاده‌روها

«بعد از چند سال دستفروشی لوازم موبایل، مغازه‌ای اجاره کرده بودیم و ماهی ۷ میلیون تومان اجاره می‌دادیم. اما برایمان نمی‌صرفید و مجبور شدیم مغازه را جمع کنیم و دوباره دستفروشی را ادامه دهیم.» این‌ صحبت‌های «رضا» است. ۲۳ ساله است و از ۱۲، ۱۳ سالگی کار می‌کند. حالا بعد از سال‌ها دستفروشی به رسم و رسوم این کار به خوبی آشناست. می‌گوید: «دستفروش‌ها بعد از مدتی یک جا ثابت می‌شوند و جایشان به نامشان می‌شود. مثلا من جایم همین جاست. همیشه در همین دوسه متری که بساط کردم مشغول کار می‌شوم. همه هم می‌دانند و کسی جای من بساط نمی‌کند. یعنی نمی‌گذارم که بساط کند. حالا فرقی هم ندارد چه بساطی. حتی اگر لوازم موبایل نفروشد هم نمی‌تواند اینجا کاسبی کند. اگر حرفم را گوش ندهد و بساطش را پهن کند آنقدر اذیتش می‌کنم که بگذارد و برود. می‌تواند برود یک جای جدید برای خودش پیدا کند و آنجا را مثل ما قدیمی‌ها به نام خودش کند.»

از طرح‌های جمع آوری شهرداری از او می‌پرسم می‌گوید: «شهرداری هم وظیفه‌اش را انجام می‌دهد. می‌آید تذکر می‌دهد. من هم بساط را جمع می‌کنم و می‌برم مغازه یکی از آشناها، کمی بعد بساط را پهن می‌کنم. اگر هم خیلی سخت‌گیری کنند آن روز را بی‌خیال کار می‌شوم. اما فردا دوباره کار را شروع می‌کنم. ما دستفروش‌ها چاره دیگری نداریم وقتی کار نیست که نمی‌توانیم گرسنه بمانیم. باید کار کنیم، هر کاری که بشود.»

 

یک دستفروش: جوانی که در فیلم کتک می‌خورد را چندباری دیده بودم. آنطور که از بچه‌ها جویا شدیم او به جای اینکه مثل ما چشم بگوید و کارش را ادامه بدهد به مامور فحش داده بود آن‌ها هم او را به کتک گرفتند. زبان درازی کنی کتک می‌خوری

 

زبان درازی کنی کتک می‌خوری

۱۲ یا ۱۳ سال است دستفروشی می‌کند و در این چند سال اخیر ساعت مچی می‌فروشد. می‌گوید: «طبیعی است گاهی باید به شهرداری پول بدهیم تا کاری با ما نداشته باشند. گاهی هم تذکر می‌دهند ما هم می‌گوییم چشم، چشم. نمی‌ایستیم بحث کنیم و جواب مامور را بدهیم. این را هم می‌دانیم که همین مامورها اگر تذکر ندهند و نروند و نیایند، کل خیابان‌های شهر می‌شود بساط دستفروش‌ها. اما ما هم چاره‌ای جز دستفروشی نداریم.»

از دستفروشی که چند روز پیش درچهارراه ولیعصر(عج) کتک خورده و فیلمش منتشر شده بود می‌پرسم. می‌گوید: «جوانی که در فیلم کتک می‌خورد را چندباری دیده بودم. کاسب قدیمی نبود. تا جایی که یادم است ابزار فروشی می‌کرد. آنطور که از بچه‌ها جویا شدیم او به جای اینکه مثل ما چشم بگوید و کارش را ادامه بدهد به مامور فحش داده بود آن‌ها هم او را به کتک گرفتند. چه می‌شود کرد. زبان درازی کنی کتک می‌خوری.»

ویدئوی برخورد مامور شهرداری با این دستفروش را در زیر ببینید: