درنگ :  محمد سلامتی وزیر کشاورزی دولت‌های شهید رجایی و مهندس موسوی اظهارات را در گفتگو با شفقنا مطرح کرده است که بخش‌هایی از آن را در زیر می‌خوانید:

* شهید رجایی وقتی می‌خواست اعضای کابینه خودرا انتخاب کند، با شخصیت‌ها و نهادهای مختلف مشورت می‌کرد. آن زمان چون با سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی هم ارتباط‌هایی داشت با سازمان نیز مشورت کرد. سازمان هم ضمن کمک در این زمینه به شهید رجایی از طریق تحقیق و شناسایی افراد ذی صلاح برای وزارت و معاونین وزرا، من و آقای بهزاد نبوی را به عنوان اعضای کابینه پیشنهاد کرد اما هیچ اصراری برپذیرش آن از سوی شهید رجایی نکرد.

* در واقع شهید رجایی از طریق مشورت با نهادهای انقلاب در نهایت توانست از پیشنهادات آنها استفاده و کابینه خود را معرفی کند.

* من به عنوان وزیر کشاورزی شهید رجایی معرفی شدم. شهید رجایی بعد از اینکه بنی صدر سقوط کرد، رئیس جمهور و شهید باهنر نخست وزیر شد، شهید باهنر هم تقریباً همان کابینه را ادامه داد و معرفی کرد، البته نه کامل. یک سری تغییراتی را به وجود آورد، آن تغییرات هم اینطور بود که یک جلسه‌ مشورتی گذاشت و در این جلسه‌ مشورتی من، آیت الله مهدوی کنی، آقای شهاب گنابادی (وزیر مسکن)، مرحوم نوربخش و آقای نعمت زاده وزیر صنایع حضور داشتیم. از ما مشورت خواست که افرادی را برای وزارت خانه‌ها معرفی کنیم. من آن موقع پیشنهاد کردم که آقای غفوری فرد را از استان خراسان بیاورند و ایشان را وزیر نیرو کنند و آقای غرضی را که استاندار خوزستان بوداز استان خوزستان بیاورند و ایشان را وزیر نفت کنند. شهید باهنر چون به ما اعتماد داشت، این دو پیشنهاد من را قبول کرد. ضمنا من را مسئول جمع آوری و تنظیم برنامه‌ وزرا کرد، تا از آن در صحن علنی مجلس دفاع کند.

* بنابراین بعد از شهید رجایی، شهید باهنر پیشنهاد وزارت کشاورزی را به من داد و در واقع ادامه‌ کار او را انجام داد. آنها که شهید شدند آیت الله مهدوی کنی دو ماه نخست وزیر بود و باز همین کابینه را تایید کرد. بعد از آن با رئیس جمهور شدن آیت الله خامنه‌ای، مهندس موسوی نخست وزیر شد. مهندس موسوی تا آن زمان وزیر امور خارجه بود و وقتی می خواست کابینه را تشکیل دهد با من تماس گرفت و گفت که من می‌خواهم شما را به عنوان وزیر کشاورزی معرفی کنم، مقداری صحبت و تعارف کردیم و بالاخره قرار شد مسئولیت وزارت کشاورزی را بپذیرم.

* روابط ما بسیار خوب و صمیمی بود چون با مهندس موسوی همفکر بودیم. بعد از دو سال مشکلی که پیش آمد این بود که کارگران از آقای احمد توکلی که در وزارت کار بود، راضی نبودند و برای تعویض ایشان فشار زیادی وجود داشت. آقای عسگر اولادی هم که در وزارت بازرگانی بود به دلیل مسائل و مشکلاتی که پیش آمده بود برای بازرگانی کشور، او هم تحت فشار بود که استعفا دهد. به هر حال این دو نفر که از جناح راست بودند مجبور شدند از کابینه کنار روند. بعضی از بزرگان هم حاضر نبودند که کابینه به نفع یک جناح تقویت و به ضررجناح دیگر تضعیف شود بنابراین تاکید داشتند که من هم کنار بروم تا تعادل کابینه به هم نخورد.

* پیش از این جریان، من چندین بار به دلیل مسائل اجرایی که همکاری‌های خاصی را می‌طلبید، اما این همکاری‌ها کمتر می‌توانست اتفاق بیافتد استعفا کردم. اما هیچ گاه مهندس موسوی استعفای مرا نپذیرفت. تا استعفا نامه را به ایشان می‌دادم بدون اینکه بخواند، آن را به دستگاه کاغذ خرد کنی که در کنارش بود می‌انداخت. تا سال ۶۲ با مهندس موسوی درکابینه همکاری داشتم.

* آقای احمدی نژاد که اصلاً قابل قیاس با شهید رجایی نیست. تعجب می‌کنم که این حرف زده می‌شود. شهید رجایی آدم دیگری بود. او در دروغ نگفتن، ریا نکردن، برخورد صمیمانه با همه داشتن و ساده زیستی شهره بود.

* مقایسه احمدی نژاد با شهید رجایی یک شوخی است؛ شهید رجایی اصلاً دروغ نمی‌گفت، ریا نمی‌کرد.

* اگر بخواهیم صداقت و خلوص افراد را با هم مقایسه کنیم، می‌توانیم مهندس موسوی را با شهید رجایی مقایسه کنیم. آقای مهندس موسوی انسان صاف، ساده، صادق و پرکاری بود. مهندس موسوی در شرایط بسیار بدی مسئولیت رابه عهده گرفت. یعنی شرایطی که جنگ تحمیلی در اوج خودش بود. جنگ مساله کوچک و ساده‌ای نیست.

* کسی نخست وزیر بود که بدون محافظ و با یک پیکان معمولی، از بهشت زهرا تا خانه‌اش با هم آمدیم.

* امام صریحاً فرمودند که من تکلیف نمی‌کنم اما نظرم این است مهندس موسوی نخست وزیر باشد.

* سال ۶۲ و ۶۳ به دلیل همین اختلاف دیدگاه‌ها مهندی موسوی استعفا دادند، در سال ۶۷ اختلاف‌ها بیشتر بود. استعفای نخست وزیر در سال ۶۷ به علت کارهایی بود که در عراق، سوریه و لبنان بدون اطلاع انجام می‌شد.

* ناهماهنگی نخست وزیر و رئیس جمهور در واقع ناهماهنگی دو شخص نبود ناهماهنگی دونهاد بود.

* مهندس موسوی اینکه توانست جنگ و اقتصاد را اداره کند هنر بزرگی کرده است.

* مهندس موسوی سال ۸۸  بیشتر تمرکزش متوجه کارهای احمدی نژاد بود.  مشاهده می‌کرد که احمدی نژاد کارها را به مسیر نادرستی سوق داده و به همین علت هم نگران شد. او احساس مسئولیت کرد و به همین دلیل برای ریاست جمهوری نامزد شد. و الا قبل از آن ما هرچه اصرار می‌کردیم حاضر نبود نامزد ریاست جمهوری شود. در سال ۷۵ بارها و بارها نزد ایشان رفتیم و اصرار کردیم که کاندیدا شود، نزدیک به پذیرش شد اما  بعد منصرف شد، سال ۸۳ مجدد صحبت‌هایی شد که البته ایشان حاضر نشدند بیایند تا اینکه سال ۸۸  با توجه به عملکرد دولت نهم از آنجا که در رابطه با سرنوشت انقلاب احساس نگرانی کردند کاندیدا شدند. آن زمان ما ابتدا از او نخواستیم که بیاید، خودش آمد و بعد ما او را حمایت کردیم.

* در سال ۷۵ بارها نزد مهندس رفتیم و اصرار کردیم، نزدیک به پذیرش شد اما بعدا منصرف شد

* انسان آینده انسانی خواهد بود که درک بسیار بهتر وعمیق تری از هستی، جهان و به خصوص از خدا دارد