درنگ : چند روز قبل چند عکس از نمای مختلف از پدر و دختری در فضای مجازی منتشر شد که دختر کوچک به پدرش که پاکبان شهرداری است، کمک می‌کند. در توضیح عکس نوشته شده بود «دخترک ۶ ساله‌ای همراه با پدر بیمارش که رفتگر شهرداری است و دیابت دارد، سر کار آمده و برای کمک به او زباله‌ها را جمع می‌کند.»

 

گفتگو با پاکبانی که دخترش او را یاری می‌کند

اظهارات پاکبانی (محمد عادلی ۳۰ ساله) که تصویر دختر خردسالش در حال کمک به جمع‌آوری زباله در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌چرخد را در ادامه می‌خوانیم:

  • هستی همه زندگی من است
  • روزی دو بار باید انسولین تزریق کنم
  • هستی با اینکه ۶ سال دارد اما هیچ خجالتی از شغل پاکبانی من ندارد و با عشق و علاقه به من امید می‌دهد
  • او قهرمان ماست
  • در اتاقی زندگی می‌کنم که این اتاق هم اتاق خواب، هم آشپزخانه و هم اتاق پذیرایی‌ام است
  • باز خدا را شکر اتاق برای خودم است. پدرم این اتاق را به هم داده تا دیگر اجاره خانه ندهیم
  • خودش هم از کار افتاده‌ است و یک اتاق کوچک دارد
  • دو فرزند دارم، یکی همین دخترم است که اسمش «هستی» است و ۶ سال دارد و امسال پیش دبستانی می‌رود. یکی هم پسر که اسمش آرتین است و یک سال و چهار ماه سن دارد
  • خودم مبتلا به بیماری دیابت هستم و در شهرداری دهدشت مشغول رفتگری‌ام
  • همسرم خانه‌دار است. ۹ سال است که ازدواج کرده‌ایم
  • در روستای سمغان به دنیا آمدم تا پنجم ابتدایی را در آنجا درس خواندم. روستای‌مان مقطع بالاتر نداشت و برای تحصیل مجبور بودیم هر روز به دهدشت برویم و برگردیم
  • نه وسیله نقلیه داشتیم و نه پول
  • هر روز با پای پیاده می‌رفتم و برمی‌گشتم
  • تا سوم راهنمایی درس خواندم و دیگر نتوانستم این سختی‌ها را تحمل کنم و درس را ول کردم.
  • بعد از ترک تحصیل به کارگری ساختمان و نگهبانی روی آوردم
  • سختی‌های کار بسیار بود و دستمزدها کم
  • گاهی هم حتی همان‌ها را نمی‌گرفتیم
  • هفت سال پیش بود که فهمیدم شهرداری بهدشت پاکبان استخدام می‌کند و من هم رفتم و استخدام شدم
  • تا دو هفته پیش در خیابان‌ها به جمع‌آوری زباله می‌پرداختم. از دو هفته پیش به فضای سبز منتقل شدم و کار نظافت پارک‌ها را به عهده دارم
  • درآمدم ماهی یک میلیون و ۱۰۰هزار تومان است
  • باز خدا را شکر بیمه تامین اجتماعی و سلامت کمک‌مان می‌کند
  • خانواده پدرم مشکل مالی دارند در برخی مواقع باید به آنها هم کمک کنم
  • من با دوچرخه رفت‌و‌آمد می‌کنم و تا حالا چند بار شده به دلیل بیماری و فشار کار بیهوش شده و به زمین افتاده‌ام
  • دوستانم در آن چند بار من را نجات دادم
  • البته این فقط من نیستم مشکل دارم. شاید حتی وضع من بهتر از سایر همکارانم باشد که اجاره‌خانه هم می‌دهند
  • دخترم به همراه مادرش از روستا به شهر آمدند که پسرم را به درمانگاه سلامت ببرند و سپس به دیدار من آمدند
  • به دخترم گفتم به همراه مامانت برو تا من کارم را انجام بدهم چون محیط کثیف است و مریض می‌شوی اما قبول نکرد که با مادرش برود و گفت دوست دارم پیش شما بمانم و کمکت کنم
  • خودش یک کیسه برداشت و شروع کرد همه ظرف‌های پلاستیکی یک‌بار مصرف را از محیط جمع کرد. بعد هم با خوشحالی پیش من آمد و گفت بابا برات همه ظرف‌های پلاستیکی را جمع کردم. اینها برای محیط خیلی ضرر دارد
  • هستی همه زندگی من است. روزی دو بار باید انسولین تزریق کنم و او هر روز به مادرش یادآوری می‌کند