«قربان خاک پای جواهر آسای مبارکت گردم، تصدق وجود مبارک گردم؛ الهی به حق پنج تن که خداوند ۱۲۰ سال به شما عمر بدهد، جان ناقابل ما را قربان خاک پای مبارک بگرداند. چون چاپار، عازم خاک پای مبارک بود (نامه‌رسان برای شما قصد آوردن نامه را داشته است) این عریضه را به خاک پای مبارک عرض کردم که از جمله محوشدگان (فراموش شدگان)حضور مبارک نباشم. این عریضه را در خانه فخرالدوله عرض می‌کنم. امروز سه روز است که فخرالدوله آمده است. ان‌شاالله آنقدر زنده باشیم که یک دفعه دیگر جمال مبارک را زیارت کنیم. به سر خودتان از دلتنگی مردیم، پس کی تشریف می‌آورید…فردا صبح من و فخرالدوله می‌خواهیم برویم اندرون؛ اما به سر مبارک قبله عالم از صبح تا به حال غصه این را می‌خوریم که اندرون بی‌قبله عالم را چطور برویم…».

پدر و همسری با یک عالم زن!
آنطور که از محتوای نامه‌های فروغ‌الدوله می‌توان حدس زد، رابطه این دختر با پدر خوب بوده است، البته بیشتر زنانی که با نسبت همسر و دختر در اطراف این شاه بودند او را دوست داشته و در نامه‌هایی که از آنها در اسناد تاریخی برجای مانده است به شوهر یا پدر خود ارادتی داشتند که کمی عجیب و حتی باور نکردنی است، چرا که همسری با یک عالم زن و پدری باز با یک عالم زن اینقدر دوست داشتن قابل تأمل است.

ناصرالدین شاه

سازگاری در حرمسرای ناصری
رسیدن به واقعیت این مسأله خود موضوعی است که جداگانه باید مورد بررسی و مطالعه قرار گیرد، رقابت و حسادت و حتی دشمنی بین این زنان کم نبوده است، و تلاش برای عزیزتر شدن پیش شاه پدر یا شاه همسر. ناصرالدین شاه هر چقدر هم خواسته یا می‌خواسته است عدالت بین این همه زن را برقرار کند، انجامش دور از امکان بوده است، اما سازگاری این زنان کنار هم در حرمسرایی پر از فتنه و حرف و حدیث جای تعجب دارد.

اندرونی در نبود شاه پدر!
شاید اگر به دیده طنز نگاه کرد این از خوش‌شانسی و خوش‌اقبالی ناصرالدین شاه بوده است که تا لحظه مرگش سوگلی‌ها و زنان و حتی دخترانش چون پروانه به دورش گشته و قربان، صدقه‌اش می‌رفتند. نمونه این زنان همین دخترش فروغ‌الدوله است و خواهرش فخرالدوله که در نبود پدر به جهت رفتن به یک سفر یک ساله، آنچنان دچار ناراحتی و بی‌تابی شده که اندرونی را بدون وجود پدر و حتی عزیز کرده پدر یعنی همان پسر بچه «عزیزالسلطان»، بی‌روح و غصه‌دار می‌دانند.

نام اصلی ملکه ایران «توران آغا»
نامه‌هایی که فروغ‌الدوله در نبود ناصرالدین شاه و به جهت دلتنگی برای او نوشته است، در مقاله‌ای با عنوان «توران آغا فروغ‌الدوله (ملکه ایران)» به روایت محقق و پژوهشگر پر تلاش این حوزه فاطمه قاضی‌ها، مورد بررسی قرار گرفته است. لازم است به موضوع مهمی اشاره شود درباره نام اصلی فروغ‌الدوله؛ اطلاعات موجود در فضای مجازی نام اصلی این بانو قجری را «تومان آغا» ذکر کرده‌اند، اما بر اساس نظر فاطمه قاضی‌ها با توجه به اسنادی که مورد بررسی قرار داده است « توران آغا» است و « تومان آغا» نام خواهر او فخرالدوله است.

قربان دستخط مبارکت گردم!
محتوای چند نامه‌ای که ملکه ایران برای پدرش نوشته است بیشتر قربان صدقه و گویا احوال‌پرسی و بیان حال بی‌قرار و نگرانش است. جالب است که انگار ناصرالدین شاه چندان جواب این نامه‌ها را هم نمی‌داده است: «…الهی خدا جان ما همه را به قربانت بکند. به سر مبارک خودتان که تمام تهران به جفت قالب بی‌روح می‌ماند. کی باشد که تشریف بیاورید، همه را زنده کنید. استدعا دارم از سلامتی مزاج مبارک، دو کلام دستخط مرحمت بفرمایید که از زیارت دستخط مبارک، چشممان روشن بشود. قربان دستخط مبارکت گردم. پنج، شش عریضه تا به حال به خاک پای مبارک عرض کردم؛ هیچکدام را مرحمت نفرمودید. استدعا دارم جواب این عریضه را التفات بفرمایید.»

قربان صدقه برای عزیزکرده شاه!
بد نیست بدانیم ارادت و قربان صدقه‌های این دختران و زنان تنها برای خود شاه نبوده است، بلکه عزیز کرده ناصرالدین شاه که در تاریخ قاجار معروف است نیز مورد محبت و لطف این زنان قرار می‌گرفته است. این عزیز کرده همان«عزیزالسلطان»، ملیجک دربار شاه بوده است که در شماره‌های گذشته مفصل از آن روایت شده است. پسر بچه‌ای از اقوام یکی از زنان شاه یعنی امین اقدس که به یکباره مهر او در دل شاه چنان می‌نشیند که نفس شاه به نفس او گره می‌خورد.

خانه امین اقدس و نبود ملیجک
در احوال‌پرسی‌های فروغ‌الدوله از شاه نیز در این نامه‌ها نام این ملیجک آمده است، آنجایی که اینچنین می‌نویسد: «…ان‌شاالله عزیزالسطان سلامت است، کسالتی ندارد. به خدا اندرون بی‌عزیزالسلطان هیچ صفا ندارد» یا در جای دیگر: «…قربان عزیزالسلطان بگردم. به سر خودتان یک دنیا جایش خالی است. آدم خانه امین اقدس می‌رود، گریه‌اش می‌گیرد…». با توجه به این نامه‌ها در این سفر فرنگ ناصرالدین شاه ملیجک را انگار با خود برده است و باعث دلتنگی مضاعف زنان حرمسرا شده است، که بسیار عجیب و البته قابل تأمل است.

ماه محرم و خواهش از پدر!
تاریخ نامه‌های ملکه ایران به شاه پدر به سال ۱۳۰۶ هجری قمری مصادف با ماه‌های ذی‌القعده و ذی‌الحجه و ماه محرم می‌رسد. فروغ‌الدوله حتی از پدر می‌خواهد که خودش را برای محرم به ایران برساند تا در کنار هم باشند: «…قربانت بگردم اقل از برای محرم که تشریف بیاورید…» اما ناصرالدین شاه برای مراسم محرم به تهران نمی‌رسد و آنچنان که توران آغا نوشته است عکس و دستخطی برای اندرونی می‌فرستد که با دیدن آن همه را خوشحال و به قولی سرفراز می‌کند.

خدا ما را قربان آن عکس بکند!
رسیدن این عکس و دستخط ناصرالدین شاه همزمان با شب یازدهم محرم بوده است: «هر چه فکر می‌کنم، نمی‌دانم به چه زبان شکرانه این التفات مرحمت ملوکانه را بجا بیاورم. امشب که شب یازدهم محرم است، به زیارت عکس و دستخط مبارک سرافراز شدیم. الهی به حق پنج تن که خداوند، جان ما را به قربان وجود مبارکت بگرداند، سایه بلند پایه‌ات را از سر ما کم نگرداند. به سر مبارک خودتان اگر دنیا را به ما می‌دادند، اینقدر ذوق نمی‌کردیم که از زیارت عکس جمال مبارک ذوق کردیم. انشاالله خدا ما را قربان آن عکس بکند. به حق خدا از شدت ذوق خوشحالی دیوانه شدم؛ نمی‌دانم چه عرض کنم…».

سه بار سفر ناصرالدین شاه به فرنگ
ناصرالدین شاه در طول سلطنت خود سه بار از کشورهای اروپایی در سال‌های۱۲۹۰ هجری قمری (۱۸۷۳ میلادی)، ۱۲۹۵ هجری قمری (۱۸۷۸ میلادی) و سومین سفر در سال‌های ۱۳۰۶ تا ۱۳۰۷ هجری قمری (۱۸۸۹ میلادی) دیدن کرد که در آخرین سفر خود از ناوگان جنگی بریتانیا بازدید داشت. شاه ایران سفر خود را به همراه یکصد نفر از تهران به سمت بندرانزلی و گذشتن از راه‌های صعب العبور و گردنه‌های مرتفع رشته‌کوه‌های البرز شروع کرد که چهار هفته طول کشید تا به ساحل دریای خزر برسند. سپس به وسیله کشتی به بندر آستراخان روسیه و از آنجا با قطار به مسکو و سن پترزبورگ رفتند.