درنگ : علی مطهری نایب رئیس دوم مجلس شورای اسلامی مهمان این هفته برنامه تلویزیونی «دست خط» بود. مطهری در این گفتگوی تلویزیونی، درباره وضعیت فرهنگی کشور، فراکسیون های مجلس و عملکرد دولت و زندگی شخصی خود صحبت کرد. بخش‌هایی از این گفتگو را در ادامه بخوانید:

*ما هیچ طرفی نیستیم. اینکه در مجلس هشتم در فهرست اصولگرایان بودم، علتش این بود که ما در ستاد بزرگداشت شهید مطهری، آقای مصلحی که رئیس ستاد بودند، ایشان هم دست‌اندرکار مسئله انتخابات بودند. من تصمیم گرفته بودم وارد مسئله انتخابات بشوم. آن زمان انتقادات زیادی به اصلاح‌طلبان داشتم و طبعاً به اصولگرایان نزدیک بودم و به ایشان گفتم، چنین تصمیمی دارم. ایشان هم اقدام کردند و اسم ما را در لیست آوردند. می‌توانستم به کسان دیگری هم بگویم، آن زمان سه گروه بودند، گروهی تحت عنوان پیروان خط امام و رهبری… مثلا می‌شد به آقای عسگر اولادی هم بگویم، دیگران هم بودند و شاید همین اتفاق می‌افتد. من آن زمان خیلی توجه به این نداشتم که کدام لیست هستیم

*آن زمان مردم تا حدودی شناخت داشتند، چون قبل از آن مقاله و مصاحبه زیاد داشتم. بعد از ورود به مجلس هم دیدیم، در جاهایی انتقادهایی داشتیم که این آقایان نمی‌پذیرفتند و اختلافاتی شد و نظراتی در مقابل آقای احمدی‌نژاد داشتیم. ایشان در جاهایی صریحاً می‌گفت من قانون را عمل نمی‌کنم. نمی‌توانستیم سکوت کنیم. وارد شدیم. بحث سوال از رئیس‌جمهور مطرح شد.

*{هیات رئیسه آقای لاریجانی بودند دیگر؟} بله. همین دوستان ما بودند اینها می‌خواستند این مسئله مطرح نشود و ۸-۷ ماه این موضوع طول کشید و در نهایت من استعفا دادم. گفتم اگر نتوانیم از حقوق مردم دفاع کنیم نمایندگی فلسفه خودش را از دست می‌دهد بنابراین من استعفا می‌دهم. استعفا هم روالی در مجلس دارد. نماینده نیم ساعت فرصت دارد دلایل خود را بیان کند و ظاهراً نیم ساعت هم وقت هست موافق و مخالف صحبت کنند و در نهایت رای‌گیری می‌شود. من صحبت کردم و دلایل را بیان کردم و خیلی‌ها از ما دفاع کردند. به یاد دارم آقای مصباحی مقدم از من دفاع کردند و اکثراً مخالف استعفای ما بودند. برخی هم موافق بودند و یکی از آقایان هم گفت خوب است به استعفای ایشان رای منفی بدهیم تا در دوره بعد مردم ایشان را رد کنند.

* این امر برعکس شد، یعنی ما آمدیم و رای آوردیم و آن بنده خدا رای نیاورد. در نهایت مجلس با رای بالا با این استعفا مخالف کرد. خود این باعث شد که سوال از رئیس‌جمهور مطرح شود. بعد از مجلس هشتم دیگر این دوستان اسم ما را حذف کردند، یعنی گفتند بنده و یکی دو نفر دیگر را از فهرست اصولگرایان حذف کردند که ما تحت عنوان «صدای ملت» نامزد شدیم. اگرچه من خیلی مایل به ادامه حضور نبودم، ولی اگر نمی‌آمدم نوعی عقب‌نشینی محسوب می‌شد دوباره کاندیدا شدم. تحت عنوان صدای ملت آمدیم و به نوعی مستقل بود و رای آوردیم. برای مجلس دهم هم به این شکل شد که فهرست امید خودشان اسم من را گذاشتند، من درخواستی نکردم. البته من هم مخالفت نکردم و تشکر هم کردم.البته افرادی بودند که با زور و فشار اسم‌شان در لیست رفت ولی اسم من را خودشان گذاشتند و من هم گفتم اشکالی ندارد و من هم رای آوردم.

* {برخی در این فهرست با زور و فشار رفتند؟} بله. اصلاح‌طلب نبودند و با فشارهای سیاسی وارد شدند. بعد از ورود به مجلس هم می‌گفتند فراکسیون جدید باز کنیم. من گفتم از نظر اخلاقی درست نیست که در این فهرست بودیم و راه دیگری باز کنیم. من اخلاقی این کار را درست نمی‌دانستم. همچنان در فهرست امید هستیم ولی واقعاً من نه اصلاح‌طلب حساب می‌شوم و نه اصولگرا.

*{شما داماد آیت‌الله انصاری هستید؟} نه، خانم من نوه حاج شیخ جواد انصاری هستند که عارف بزرگی بود و امام هم ایشان را می‌شناخت و قبول داشت. پدر ما هم ایشان را می‌شناخت. رهبری هم ایشان را می‌شناسند. خواص ایشان را به عنوان عارف بزرگی می‌شناسند.

*{مهریه چقدر بود؟} ۵ سکه بود که امام هم ما را عقد کردند. امام به همه می‌گفتند با هم بسازید.

*{چقدر با حاج خانم رفیق هستید و برای ایشان مطلب عاشقانه می‌نویسید؟} خیلی خوب هستیم.

*{تا حالا برای ایشان چیزی نوشتید؟} بله.

*{ایشان هم برای شما می‌نویسند؟} بله. گاهی به شکل پیامک هست.

*پسر اولم کارشناس ارشد شهرسازی است و در معاونت عمرانی شهرداری منطقه ۱۷ تهران است، البته پستش را دو سال پیش گرفته است؛ اخیراً نیست. (می‌خندد)

* {داماد آقای ایازی وزرات بهداشت هستند؟} بله. پسر دومم رضا مهندسی مکانیکی را از دانشگاه شریف گرفت و رشته MBA در دانشگاه تهران می‌خواند. کارشناسی ارشد را ادامه می‌دهد. سومین فرزندم هم دخترم لیلا هست که ۲۰ سال دارد و در دانشگاه رشته علوم تربیتی می‌خواند. چهارمین فرزندم زهرا ۹ ساله است و کلاس چهارم دبستان و بسیار با هوش است.

* آقامجتبی – برادر بزرگتر – عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی هستند. اخوی کوچک ما محمدآقا قم هستند که ۸ سال از من کوچکتر هستند و روحانی هم هستند. البته ایشان ابتدا در دانشگاه صنعتی شریف رشته برق لیسانس گرفتند و بعداً از دانشگاه تهران فوق‌لیسانس فلسفه گرفتند و کانادا رفتند و دکترای فلسفه دین گرفتند. در موسسه آقای مصباح یزدی در قم عضو هیات علمی هستند.

* {تفکرات سیاسی ایشان به آقای مصباح نزدیک است؟} نخیر. یک مقدار متفاوت است. از نظر علمی در سطح خوبی هستند ولی بروز و ظهوری ندارند.

* {از نظر سیاسی برادرها به هم نزدیک هستید؟} بله. تقریبا همدیگر را تائید می‌کنیم.

* {رابطه شما با علی آقای لاریجانی چطور است؟} رابطه خیلی خوبی داریم. هیچ مشکلی وجود ندارد. روابط دوستانه است. از جوانی هر دو دانشجو بودیم. زمانی که نهضت آغاز شد در سال ۵۶ من دانشگاه تبریز بودم و گاهی ترم منحل می‌شد و ما هم در تهران بودیم. از همان زمان با هم بودیم. دوستی ما ریشه‌دار است.

* {ممکن است در جلسه مجلس آقای لاریجانی از شما عصبانی شود و در خانه بگوید، نباید این کار را می‌کردید؟} نه، به این شکل نبوده است. مواردی بوده که نظرات ما در جاهایی مخالف بوده و حتی در تریبون مجلس هم مطرح کرده‌ایم. مثلاً در قضیه سوال از رئیس‌جمهور، در پاسخ به تذکری گفتم هیات رئیسه تخلف کرده است و باید ارجاع به کمیسیون می‌شد ولی آئین‌نامه می‌گوید رئیس باید ارجاع کند. به گردن ایشان انداختیم (می‌خندد). حرف‌ها را بیان می‌کنیم.

* {یک صحبتی هم از مادرتان شنیدم که شما در جایی گفته بودید من موهایم را رنگ می‌کنم به خاطر این است که مادر متوجه سن و سال من نشوند. درست است؟} توصیه ایشان بوده و هست. ایشان اصرار دارند که محاسن سفید نباشد. دوست ندارند و می‌گویند رنگ کنید. چون پدر ما هم خضاب می‌کردند. سن مرحوم پدر ما از آقای منتظری ۴ سال بزرگ‌تر بودند، از آقای بهشتی ۸ سال بزرگ‌تر بودند ولی چون خضاب می‌کردند شاید سن ایشان کمتر نشان می‌داد. مادر اصرار دارند که رنگ کنیم و از این سفیدی چهره خوششان نمی‌آید. من هم قدری تنبل هستم و اگر یک بار رنگ کنم دوباره فراموش می‌کنم و باز سفید می‌شود و سفید و سیاه خوب نیست. مثل آقای روحانی هم نیستیم که دقیق و منظم رنگ کنیم؛ وقت و حوصله این کار را ندارم. هر وقت پیش مادر می‌رویم اعتراض می‌کنند که چرا اینطوری هستید.