درنگ :  نامش «موسی سلامت» است، یکی از آن درجه یک‌های روزگار که پرسپولیسی‌ها او را «عمو موسی» صدا می‌زنند. یکپارچه معرفت و وفاداری است. یک زمانی، تمام جوانی و آینده‌اش را هدیه به وطن کرد و امروز تمام ساعاتش را برای عشقبازی با پرسپولیس می‌گذراند. علاقه‌اش به فوتبال، آدم را دیوانه می‌کند.

عمو موسای قصه ما که قدرت تکلم خود را نیز در جبهه‌های جنگ هشت ساله مان جا گذاشته، به سختی حرف می‌زند اما عاشقانه می‌گوید. از عشق به وطن، از عشق به فوتبال، عشق به پرسپولیس و مردم.

او ساکن آسایشگاه ثارا… در یکی از محله‌های بالای شهر پایتخت است. اتاقش پر است از عکس. عکس‌هایی از حضورش در استادیوم، پوسترهای فوتبالیست‌ها و البته عکس‌هایی از شهدا.

این مصاحبه با مردی است که به خاطر من و شما سال‌هاست روی یک تخت و یک ویلچر زندگی می‌کند. سال‌هاست که شیمیایی شده اما هرگز «مهربانی‌هایش» را از دست نداده است.

گفتگوی درنگ با عمو موسی را در آستانه دربی پرسپولیس و استقلال بخوانید. عمو موسی به سوالاتمان جواب‌های نسبتا کوتاه می‌داد چون تکلم برایش کمی سخت بود.

  • عمو موسی، دوست داریم برای شروع مصاحبه خودتان را بیشتر برایمان معرفی کنید.

من متولد سال ۱۳۳۳ در نجف عراق هستم و ۴ خواهر و ۵ برادر دارم.

  • اصلیت شما عراقی است؟

آنجا به دنیا آمده‌ام اما اصلیت من یزدی است.

  • کدام عملیات‌ها را در جبهه حضور داشتید؟

در همان سال‌های ابتدایی جنگ از طریق بسیج لشکر۲۷ محمد رسول ا… عازم جبهه شدم و در عملیات‌های رمضان و مسلم ابن عقیل حضور داشتم.

  • همرزم‌های معروف هم داشتید؟

بله. شهید همت و متوسلیان شاخص‌ترین همرزمان ما و فرماندهانمان بودند. تمام بچه‌های لشکر ۲۷ محمد رسول ا… همرزم من بودند.

  • وضعیت جانبازی‌تان چطور است؟

بالای ۷۰ درصد و جانباز قطع نخاع هستم.

  • چند سال است در آسایشگاه زندگی می‌کنید؟

نزدیک به ۳۰ سال.

  • علاقه‌تان به فوتبال از کجا شکل گرفت؟

من همیشه عاشق فوتبال بودم و هستم. در جبهه هم دو تیم می‌شدیم. استقلالی‌ها یک طرف و پرسپولیسی‌ها هم یک طرف. آنجا با هم فوتبال بازی می‌کردیم.

 

  • کری خوانی هم داشتید؟

بله اما همه چیز محترمانه بود. در کمال احترام و فقط برای آنکه از فوتبال لذت ببریم، برای هم کری می‌خواندیم. حالا فقط دو طرف به هم بی‌احترامی می‌کنند در حالی که همه ما با یکدیگر برادر هستیم نه دشمن.

*چقدر به پرسپولیس علاقمند هستید؟

نمی‌توانم اندازه‌اش را بگویم. خیلی زیاد.

  • چرا این قدر زیاد؟

علت علاقه من به پرسپولیس، یک حس غیرقابل وصف است. باید حتما پرسپولیسی باشید تا حال و هوای مرا درک کنید و بدانید چه می‌گویم.

  • می‌گویند شما یک زمانی با علی پروین بچه محل بودید؟

بله. ما هم در خیابان عارف تهران سکونت داشتیم و علی آقا هم بچه همان محل بود.

  • شما همیشه در کنار نیمکت پرسپولیس دیده می‌شوید. از رفتن به استادیوم خسته نشده‌اید؟

هرگز. امکان ندارد.

  • می دانید چقدر عکس از شما در کنار نیمکت پرسپولیس در اینترنت وجود دارد؟

بله خیلی زیاد. از این مساله واقعا لذت می‌برم. هر بازی پرسپولیس برایم خاطره‌انگیز است. به خاطر همین مسائل است که می‌گویم باید پرسپولیسی باشید تا حال و هوای مرا درک کنید. عکس‌هایی که قبلا در ورزشگاه گرفته‌ام را هر وقت می‌بینم، خاطرات زیادی برایم تداعی می‌شود. همان لحظات هیجان آن اتفاقات برایم تداعی می‌شود. یک حس عالی است.

  • به غیر از بازی‌های پرسپولیس، شما را در محل بازی‌های تیم‌های ملی کشورمان در رشته‌های غیرفوتبالی هم دیده‌ایم. در این مورد توضیح می‌دهید؟

انگار اصلا برایشان مهم نیست که من در سرما و گرما به ورزشگاه می‌روم و حتی در بازی‌های خارج از تهران هم کنار تیم هستم. واقعا برای من دشوار است که در کنار تیم باشم اما کسی به من توجه نمی‌کند

واقعا لذت بخش است. برای من باعث افتخار است که می‌توانم در کنار بچه‌های تیم ملی در هر رشته‌ای باشم. به سالن‌های والیبال و کشتی هم رفته‌ام و برای همه ورزشکاران ایران آرزوی موفقیت می‌کنم. آنها تلاش زیادی داشته‌اند تا به این جایگاه برسند.

  • می‌گویند شما در جنگ نقش مترجم را هم داشتید. این ماجرا درست است؟

بله من چون در عراق به دنیا آمدم و در همان کشور بزرگ شدم، می‌توانم به عربی صحبت کنم. وقتی این مساله را به فرماندهانم در جنگ گفتم، آنها از من به عنوان مترجم استفاده کردند.

  • شما در این همه سال که فوتبال می‌بینید، به یک کارشناس خبره بدل شده‌اید. به نظرتان مشکل ورزش ما چیست؟

الان یک مشکلی در زندگی همه ما پیش آمده که قدر همدیگر را نمی‌دانیم اما وقتی چیزی یا کسی را از دست می‌دهیم، تازه به فکر می‌افتیم که چرا قدر داشته‌هایمان را ندانستیم. مثلا همین هادی نوروزی. پسر بااخلاق و مهربانی بود. هیچ وقت حاشیه‌ای درست نکرد اما می‌توانم بگویم کسی قدرش را ندانست. بازیکن مثل هادی خیلی کم است که این قدر کم حاشیه، مهربان و باگذشت باشد. من فکر می‌کنم بهتر است امروز به فکر خانواده‌اش باشیم و به آنها بیشتر توجه کنیم.

  • دیگر چه خواسته‌هایی از مسئولان ورزش به خصوص مسئولان باشگاه پرسپولیس دارید؟

از مدیران باشگاه پرسپولیس می‌خواهم بیشتر از اینها به من توجه کنند. انگار اصلا برایشان مهم نیست که من در سرما و گرما به ورزشگاه می‌روم و حتی در بازی‌های خارج از تهران هم کنار تیم هستم. واقعا برای من دشوار است که در کنار تیم باشم اما کسی به من توجه نمی‌کند. مسئولان باشگاه گاهی اصلا مرا نمی‌بینند که این اصلا خوب نیست.

  • این مسائل را به مسئولان باشگاه هم گفته‌اید؟

نه نمی‌توانم چنین حرف‌هایی به آنها بزنم. البته دوست ندارم کسی فکر کند که من به دنبال گرفتن پول و امکانات هستم. من هیچ چیزی از هیچ کس نمی‌خواهم. به خدا اگر همین امروز کسی احتیاج به خون یا کلیه داشته باشد، دریغ نمی‌کنم. من از هیچ چیزی نمی‌ترسم اما انتظارم این است که مرا هم ببینند. این فقط یک دلتنگی بود که مطرح کردم.

  • در این سال‌ها، بهترین اتفاقی که در ورزشگاه‌ها تجربه کردید، کدام بود؟

بعد از بازی، تعدادی از تماشاگران ملوان بندرانزلی داخل زمین ریختند که پلیس برای متفرق کردن آنها مجبور شد گاز اشک آور شلیک کند. به این دلیل که من جانباز شیمیایی هستم، تنفس برایم دشوار شد و به سرفه کردن افتادم. از طرف دیگر، هجوم تماشاگران باعث شد از روی ویلچر به زمین بیفتم. واقعا لحظات سختی بود و مرگ را جلوی چشمم دیدم

هر وقت که به ورزشگاه می‌روم، برایم خاطرات خوب، زیاد ساخته می‌شود. یکبار که پرسپولیس با ملوان در تهران بازی داشت، طبق روال همیشه، وقتی از تونل به سمت نیمکت پرسپولیس می‌رفتم، در راه سعی کردم به هواداران ملوان که به ورزشگاه آمده بودند، خوشامد بگویم. وقتی به سمت سکوی آنها رفتم برخی از تماشاگران فکر کردند من می‌خواهم برای آنها کری بخوانم و به همین خاطر به من فحاشی کردند. البته فاصله‌مان هم خیلی دور بود ولی وقتی فهمیدند عکس یکی از همرزمان شهیدم را در دست دارم، به یکباره نظرشان تغییر کرد و مرا تشویق کردند. من هم به رسم مهمان نوازی دوباره به آنها خوشامد گفتم.

  • و بدترین خاطره؟

علی دایی در دوره اول سرمربی‌گری‌اش توانست دو بار پرسپولیس را به فینال جام حذفی برساند. در مرتبه دوم، برای انجام بازی برگشت ما به بندرانزلی رفتیم. همان بازی پرسپولیس موفق شد قهرمان شود. بعد از بازی، تعدادی از تماشاگران ملوان بندرانزلی داخل زمین ریختند که پلیس برای متفرق کردن آنها مجبور شد گاز اشک آور شلیک کند. به این دلیل که من جانباز شیمیایی هستم، تنفس برایم دشوار شد و به سرفه کردن افتادم. از طرف دیگر، هجوم تماشاگران باعث شد از روی ویلچر به زمین بیفتم. واقعا لحظات سختی بود و مرگ را جلوی چشمم دیدم که اگر پلیس نبود و به دادم نمی‌رسید، ممکن بود اتفاق بدتری برایم رخ بدهد. چند خاطره بد دیگر هم داشتم.

 

  • آنها را هم تعریف می کنید؟

در چند بازی از فصل چهاردهم که کنار نیمکت پرسپولیس بودم، تیممان واقعا بدجور شکست خورد و ناراحت شدم. یکبار در همین فصل که هوا خیلی سرد بود، پرسپولیس باخت و اتوبوس این تیم خیلی زود از ورزشگاه خارج شد. سرویسی که باید مرا به آسایشگاه ثارالله برمی‌گرداند، خیلی دیر به استادیوم آمد و در این فاصله، سرما خوردم. خیلی روز بدی بود. به هر حال بازیکنان پرسپولیس آن قدر به من محبت دارند که اگر اتفاق بدی هم بیفتد، باز هم این تیم را دوست دارم حتی اگر همیشه برف و باران ببارد، دوست دارم باز هم به ورزشگاه بروم و در کنار پرسپولیس باشم.

  • دربی فردا را چطور پیش بینی می‌کنید آقا موسی؟

آرزو می‌کنم پرسپولیس بتواند استقلال را ببرد. برخی فکر می‌کنند چون مهدی طارمی و فرشاد احمدزاده نیستند، تیم‌مان ضعیف است اما باید به برانکو اعتماد داشته باشیم. او وضعیت از این سخت‌تر را هم دیده و من ایمان دارم بدون بازیکنانی که محروم و مصدوم هستند هم، پرسپولیس یک بازی خوب انجام خواهد داد و استقلال را شکست می‌دهد.

  • در انتها، حرفی باقی مانده که بگویید؟

فقط می‌خواهم از همه دوستانی که برایم زحمت کشیده‌اند، چه در عرصه ورزش و یا عرصه‌های غیرورزشی تشکر کنم مخصوصا عباس نژاد پرستارم در آسایشگاه که خیلی به او زحمت می‌دهم.